خورشاه بن قباد الحسينى
128
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
ابراهيم پاشا در اوجان به ما رسيد ، امرا از مطالعهء آن بسى درهم شده گفتند كه سام ميرزا از آن طرف ياغى شد و خواندگار از اين طرف مىآيد ، حال ما در ميانه چه خواهد شد . من امرا را تسلّى داده گفتم خدا كريم است و اين ابيات شيخ سعدى را برايشان خواندم . شعر فراموشت نكرد ايزد در آن حال * كه بودى نطفهاى مدفون مدهوش روانت داد و طبع و فهم و ادراك * كمال و فضل و راى [ و ] « 1 » طينت و هوش ده انگشتت مركّب كرد در كف * دو بازويت مرتّب كرد بر دوش كنون پندارى اى ناچيز همّت * كه روزى خواهدت كردن فراموش « 2 » چون موكب همايون از اوجان « 3 » به طرف سلطانيّه متوجّه شد ، والى روم با لشكر قضا هجوم به تبريز نزول نمود و از آنجا كوچ بر كوچ به صوب سلطانيّه متوجّه شد و امرا و اركان دولت شاهى از حدوث آن واقعه مضطرب شده باز صلاح در آن ديدند [ 98 ] كه كچل پيرعلى قورچى حاجيلر را با تحف و هدايايى چند به درگاه خواندگار بفرستند ، شايد كه ترك عناد [ كرده ] « 4 » در مقام صلح درآيد . كچل پيرعلى چون به اردوى والى روم رسيد و مقصودى كه داشت به عرض رسانيد ، اصلا به درجهء قبول نيفتاد ، بلكه خواندگار عنادش « 5 » زياده شد و در توجّه به صوب عراق سرعت نمود . حضرت شاه خلافتپناه چون ديد كه خصم قهّار بر سر كينه و آزار است و به سرعت تمام مىآيد ، از سلطانيّه كوچ فرموده به طرف درجزين روان شد و غلّات آن ولايت را نيز تمام « 6 » بسوخت و اردو و آغرق را به جانب اصفهان [ فرستاد ] « 7 » . چون لشكر رومى به سلطانيّه رسيد موكب همايون از درجزين به صوب همدان رفت و در اين مرتبه حضرت منتقم جبّار ، روميان را به بلاى قحط و طاعون مبتلا و گرفتار ساخته هر روز جمعى كثير به علّت جوع و مرض طاعون جان شيرين
--> ( 1 ) . ب : ندارد . ( 2 ) . گلستان ، ص 157 ، با اندكى اختلاف . ( 3 ) . اوجان : دهى است از دهستان دشتابى بخش بوبين شهرستان قزوين ( فرهنگ جغرافيايى ، ج 9 ) . ( 4 ) . ب : ندارد . ( 5 ) . ب : خواندگار را بلكه عنادش . ( 6 ) . ت : « تمام » ندارد . ( 7 ) . ب : ندارد .